أحمد بن حامد كرمانى
70
تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )
چون بمرهم لطف مصالحت مندمل نميشود ، لا بدّ آن را بداغ عنف مكاوحت مداواة بايد كرد كه ، آخر الدواء الكىّ . برين تقرير عزم بم را ، اختيار روز فرمودند ) و زين الدين رسولدار برسالت حضرت فارس حاضر بود ( و او ) مردى بود [ فتان ] ( مكار حيال ) فضولجوى [ بسيارگوى ] او را بر سبيل تعجيل « 1 » گسيل كردند و استمداد فوجى از حشم فارس نمود . زين الدين عرض فضول خود را در آن باب مبالغت كرد و اميرى دوسه ، با جمعى حشم برگرفت [ و مصاحب ايشان باز كرمان آمد ] و به دو منزل ببم آمد و به خدمت « 2 » ملك ارسلان بنشستند « 3 » و رفتند و بدر شهر بم « 4 » فرود آمد [ ند ] ( چون در بم قريب سههزار سوار و پياده بودند از ) شهر بر عزم ( ضبط ) ربض و حفظ دشت بيرون آمدند و لمعهء برق ( ضراب و صيحهء رعد طعان ، ) ميان دو لشكر به آسمان رسيد ( و يازده روز ربض و دشت بم از لشكر ملك ارسلان نگاه داشتند و چون ) غلبهء ( عظيم ) در جانب ( لشكر ) دشت بود ( و قرب شش هزار سوار و ده هزار پياده در ظل رايت ملك ارسلان ؛ روز دوازدهم دشت و ) ربض ( بم عنفا قهرا ) بستدند و ديوار خراب كردند و تا لب خندق رسيد . لشكر شهر باز حصار شد و ( بيرونيان ) بمحاصره مشغول ( شدند ) [ و در شهر سوارانى چون ديوان آهنخاى و پيادگانى چون شير قلعهگشاى ] ايبك و سابق على سرمهء سهر در چشم كشيدند و موزهء تعب در پاى و در كار حصاردارى جدّ بليغ نمودند . بر هر برجى اميرى از امراء معروف خيمه زدند و شب تا بامداد بشمع و مشعله حراست ميكردند [ و بر صحرا لشكرى ، ] دو ماه از رقعهء ( مقارعت و عرصهء منازعت سر برنياوردند و از دشت ( و شهر ) خلقى بسيار هلاك شد ( ند ) و صد غلام نوخطّ كه بندهء زر « 5 » خريدهء اتابك محمد بودند ، مجروح شدند [ و افتادند ] . سپهسالارى « 6 » بود او را سيف الدين الجيوش ابو بكر گفتندى ؛ مردى ظريف بود . روزى در ذكر اين كوشش بىفايده شروع كرده بوديم ، گفت اى فلان درين لشكرگاه كاركن هست كارفرما [ ى ] نيست يعنى [ كه ] ملك و اتابك ( را ) طريق استخلاص اين شهر بدست نيست « 7 » . فى الجمله محقق شد كه گرهء اين حادثه [ جز ] به ناخن مجاهدت گشادن متصور نيست .
--> ( 1 ) محيل . - ( 2 ) و به دو منزلى بم به خدمت . - ( 3 ) پيوستند . - ( 4 ) و بر در بم . - ( 5 ) درم . - ( 6 ) اسپهسلار سيف الجيوش كه مردى ظريف بود مىگفتى كه درين لشكر كاركن . - ( 7 ) استخلاص اين شهر و طريق آن بدست نيست .